مجموعه فیلمها Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
در باز ......  چاپ
تاریخ : چهارشنبه 6 آذر ماه سال 1387

از اینهمه تاخیر متاسفم  

امروز از سخنان اوشو یه مطلب قشنگ خوندم که واستون میگذارم امیدوارم خوشتون بیاد : 

 

 

پادشاهی می خواست نخست وزیرش را انتخاب کند. چهار اندیشمند بزرگ کشور فراخوانده شدند. آنان را در اتاقی قرار دادند و پادشاه به آنان گفت که: «در اتاق به روی شما بسته خواهد شد و قفل اتاق، قفلی معمولی نیست و با یک جدول ریاضی باز خواهد شد، تا زمانی که آن جدول را حل نکنید نخواهید توانست قفل را باز کنید. اگر بتوانید مسئله را حل کنید می توانید در را باز کنید و بیرون بیایید».


پادشاه بیرون رفت و در را بست. سه تن از آن چهار مرد بلافاصله شروع به کار کردند. اعدادی روی قفل نوشته شده بود، آنان اعداد را نوشتند و با آن اعداد، شروع به کار کردند.
نفر چهارم فقط در گوشه ای نشسته بود. آن سه نفر فکر کردند که او دیوانه است. او با چشمان بسته در گوشه ای نشسته بود و کاری نمی کرد. پس از مدتی او برخاست، به طرف در رفت، در را هل داد، باز شد و بیرون رفت!
و آن سه تن پیوسته مشغول کار بودند. آنان حتی ندیدند که چه اتفاقی افتاد! که نفر چهارم از اتاق بیرون رفته.
وقتی پادشاه با این شخص به اتاق بازگشت، گفت: «کار را بس کنید. آزمون پایان یافته. من نخست وزیرم را انتخاب کردم». آنان نتوانستند باور کنند و پرسیدند: «چه اتفاقی افتاد؟ او کاری نمی کرد، او فقط در گوشه ای نشسته بود. او چگونه توانست مسئله را حل کند؟» مرد گفت: «مسئله ای در کار نبود. من فقط نشستم و نخستین سؤال و نکته ی اساسی این بود که آیا قفل بسته شده بود یا نه؟ لحظه ای که این احساس را کردم فقط در سکوت مراقبه کردم. کاملأ ساکت شدم و به خودم گفتم که از کجا شروع کنم؟ نخستین چیزی که هر انسان هوشمندی خواهد پرسید این است که آیا واقعأ مسأله ای وجود دارد، چگونه می توان آن را حل کرد؟ اگر سعی کنی آن را حل کنی تا بی نهایت به قهقرا خواهی رفت؛ هرگز از آن بیرون نخواهی رفت. پس من فقط رفتم که ببینم آیا در، واقعأ قفل است یا نه و دیدم قفل باز است».
پادشاه گفت: «آری، کلک در همین بود. در قفل نبود. قفل باز بود. من منتظر بودم که یکی از شما پرسش واقعی را بپرسد و شما شروع به حل آن کردید؛ در همین جا نکته را از دست دادید. اگر تمام عمرتان هم روی آن کار می کردید نمی توانستید آن را حل کنید. این مرد، می داند که چگونه در یک موقعیت هشیار باشد. پرسش درست را او مطرح کرد».
این دقیقا مشابه وضعیت بشریت است، چون این در هرگز بسته نبوده است! خدا همیشه منتظر شماست.انسان مهم ترین سوال را از یاد برده است... و سوال این هست:

"من که هستم...!؟"

بستنی .....  چاپ
تاریخ : چهارشنبه 1 آبان ماه سال 1387

در روزگاری که بستنی با شکلات به گرانی امروز نبود پسر ۱۰ ساله ای وارد قهوه فروشی هتلی شد و پشت میزی نشست . خدمتکار برای سفارش گرفتن سراغش رفت . 

پسر پرسید : بستنی با شکلات چند است ؟ 

خدمتکار گفت : ۵۰ سنت . 

پسر کوچک دستش را در جیبش کرد. تمام پول خرد هایش را در آورد و شمرد بعد پرسید : بستنی خالی چند است ؟  

خدمتکار با توجه به اینکه تمام میز ها پر شده بود و عده ای بیرون قهوه فروشی منتظر خالی شدن میز ایستاده بودند با بی حوصلگی گفت : 

۳۵ سنت . 

پسر دوباره سکه هایش را شمرد و گفت : 

 برای من یک بستنی ساده باورید . 

خدمتکار بستنی را به همراه صورت حصاب روی میز گذاشت و رفت . پسر بستنی را تمام کرد و رفت .هنگامی که خدمتکار برای تمییز کردن میز رفت گریه اش گرفت .پسر بچه در کنار بشقاب خالی ۱۵ سنت برای انعام او گذاشته بود !! 

یعنی او با پولهایش می توانست بستنی با شکلات بخورد اما چون پولی برای انعام دادن برایش باقی نمی ماند این کار را نکرده بود و بستنی خالی خورده بود !!!!!!! 

به راستی چند نفر از ما ها در شرایط مشابه این کار رو می کنیم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟ 

نظر یادتون نره

داستان های آموزنده  چاپ
تاریخ : یکشنبه 28 مهر ماه سال 1387

 

  

از امروز می خوام یه سری داستان های آموزنده ای که هرکدوم به نوعی یه پیام دارند براتون بگم امیدوارم براتون مفید باشه : 

مرد کور 

روزی مرد کوری روز پله های ساختمانی نشسته و کلاه و تابلویی را در کنار پایش قرار داده بود روی تابلو خوانده می شد : من کور هستم لطفا کمک کنید . 

روزنامه نگار خلاقی از کنار او می گذشت نگاهی به او انداخت فقط چند سکه در داخل کلاه بود.او چند سکه داخل کلاه انداخت و بدون اینکه از مرد کور اجازه بگیرد تابلوی او را برداشت آن را برگرداند و اعلان دیگری روی آن نوشت و آن را کنار پای او گذاشت و آنجا را ترک کرد. 

عصر آن روز روزنامه نگار به آن محل برگشت و متوجه شد که کلاه مرد کور پر از سکه و اسکناس شده است . مرد کور از صدای قدمهای او خبرنگار را شناخت و خواست او اگر همان کسی است که تابلو را نوشته بگوید که بر روی آن چه نوشته است ؟ 

روزنامه نگار جواب داد : من فقط نوشته شما را به شکل دیگری نوشته ام و لبخندی زد و به راه خود ادامه داد . 

مرد کور هیچگاه نفهمید او چه نوشته است ولی روی تابلو او خوانده می شد :  

امروز بهار است اما من نمی توانم ببینم !!!!!!!!!  

شما از این داستان چه درسی گرفته اید ؟ حتما نظرتون رو به اطلاع من برسونین تا از جنبه های مختلف چیز های بیشتری یاد بگیریم ! 

 

یونیکد چیست ؟  چاپ
تاریخ : دوشنبه 22 مهر ماه سال 1387

 یونیکد چیست؟

مقدمه:
از چند سال پیش در کشورمان، استفاده از کامپیوتر با سرعت سرسام‌آوری جای خود را در تمامی عرصه‌ها باز کرد و سیل کامپیوترهای شخصی و تجهیزات جانبی آنها به سوی کشور سرازیر شد. اما بایستی اعتراف کرد که با وجود این که سرعت سوق به سوی تکنولوژی دیجیتال در ایران روند خوبی را طی نموده، اما در زمینه ارائه اطلاعات و پردازش آن به زبان فارسی تشتتی در این میان ایجاد گردید.   

                                                     

ادامه ...
بهترین دعا ....  چاپ
تاریخ : سه شنبه 16 مهر ماه سال 1387

 

پروردگارا...  چاپ
تاریخ : شنبه 13 مهر ماه سال 1387

  

 

 

 

پروردگارا

تو را به مهربانی می شناسمت.

تو را مهربان تر از آنچه مادر بزرگ ها می گویند یافته ام

آیا چنانی که پس از آن که به تو ایمان آوردم

به بزرگیت و کرامت و رحمانیتت امید بسته ام

عذابم کنی؟

یا از خوشی دورم کنی و محرومم سازی؟

پروردگارا

چشم را به دیدار عطوفت و کرامت روشن کن

و روانم را آرام گردان

که با یاد توست که دلها آرام می گیرد

پروردگارا

چشمانی که از شرم گناهان گذشته این چنین بارانی ست

و دستانی که فقط بسوی تو دراز شده

و چهره ای را که در آستانه عظمتت به خاک نهاده شده

را دست خالی و رو سیاه بر نگردان

که تو خالق منی

آفرینش زمین  چاپ
تاریخ : یکشنبه 7 مهر ماه سال 1387

 

 

                                                   

 

 

 

 

زمین چگونه به وجود آمد؟ 

خدا زمین را در میان امواج خروشان و عمق دریاهای بزرگ پدید آورد و نفوذ، توسعه و غلبه داد. امواج متلاطم دریا بر یکدیگر کوبیده می شد و همانند شتر مست که به هنگام رسیدن به شتر ماده دهنش کف می کند، کف روی آب دریا آشکار گردید و بر اثر فشار زمین به دریاها، آبها را در نوردید و آبها متواضع شدند، زیرا زمین بر دریا غلطیده و آن را مهار کرده بود؛ در نتیجه خروش دریاها آرام ، ذلیل و اسیر قدرت خدا شد و زمین در میان امواج خروشان گسترده دریاها شروع به گسترش نمود و غرور و کبر دریاها کوبیده شد. ارتفاع و برتری طلبی آن کوبیده و لجام زده شد که سرعت زیاد نگیرد. در نتیجه آب پس از خفت و پستی ها فروکش کرد و بعد از سرکشی و روی هم غلطیدن دور زمین را گرفت. آنگاه که هیجان آب در اطراف زمین فروکش کرد و کوههای سر به فلک کشیده را بر دوش خود جای داد، چشمه های زمین را از اعماق خود شکافت و در زمین های گوناگون و چاهها جاری ساخت. خدا حرکت زمین را به وسیله ی کوههای سر به فلک کشیده، محکم، ثابت و استوار منظم ساخت و در نتیجه زمین از اضطراب بیرون آمد تا کوهها در مراکز مختلف متمرکز گردد و آب در درخت و اعماق زمین نفوذ کند و به روی زمین و ریشه های درختها رخنه کند و آن را سیراب نماید. خدا فضا را شکافت و هوا را برای نفس کشیدن آنانکه روی زمین زندگی می کنند آماده ساخت و مردم را روی زمین با در نظر گرفتن نیازمندیهای آنها پراکنده گردانید. سپس خدا  زمین های پست و بلند را که آب بطور مستقیم نمی تواند آنها را سیراب کند از نظر دور نداشت و به وسیله ی ایجاد ابر این زمین های خشک را سیراب می سازد و گیاهانش را می رویاند. ابرهای پراکنده را در عین اختلاف آنها از جهت رقیقی و ضخیمی متراکم ساخت تا وسط آن به حرکت در آمد و برق از آن جستن کرد در حالی که برق از ابرهای ضخیم، رقیق و متراکم قطع نمی گردد. ابرها را در حالی که می بارد می فرستد، آنها را به زمین نزدیک می سازد و باد جنوب آنها را ناگزیر می سازد که بارانها را به صورت قطره قطره، درشت و ریز به زمین بریزند. آنگاه که ابر سرمایه ی خود را به زمین ریخت و آنچه بر دوش داشت پراکنده ساخت از اعماق زمین گیاهان بیرون می آید، از شکافهای کوه سبزی می روید. به همین جهت آب به زینت باغ زمین جلوه می دهد و بر اثر لباس نازک زیبائی که بر گیاهان می پوشاند و زیوری که بر اثر انوار درخشان زمین بر اثر آب به وجود می آید زمین به خود می بالد. 

خدا این برنامه را وسیله ی آگاهی مردم، رزق حیوانات، در هم ریختن امتیازات و فاصله های مختلف قرار داد تا آنانکه در راه مستقیم الهی گام بر می دارند از نور الهی بهره مند گردند(نهج البلاغه / خطبه ی شماره ی ۹۰). 

ببخشییییییییییییید  چاپ
تاریخ : یکشنبه 31 شهریور ماه سال 1387

از تاخیرم شرمنده گرفتار بودم به خدا 

                               نماز روزه هاتون قبول  

                                           مارو که یادتون نرفته دعا کنین ؟؟؟؟؟؟ 

  

       این عکس قشنگ رو تقدیم همتون می کنم  

 

         

                               

  چاپ
تاریخ : دوشنبه 28 مرداد ماه سال 1387

نیمه شعبان

عکس هایی از المپیک پکن  چاپ
تاریخ : دوشنبه 21 مرداد ماه سال 1387

 

امروز براتون یه سری عکس قشنگ از المپیک گذاشتم . امیدوارم خوشتون بیاد

نظر یادتون نره